۱۳۹۵ / ۱۲ / ۱۵ ۱۶:۲۸

کانال رسمی به خانه بر می گردیم


برگشت به کانال

آمار بازدید

842

مواد لازم #خورشت_چغاله_و_گوجه_سبز آقای #زنجانی
🍕🍤🍛🍝🍖🍗🍟🍔🍴
گوشت گوسفندي يا مرغ ٧٥٠ گرم
چغاله بادام ٤٠٠ گرم
گوجه سبز ٤٠٠ گرم
پياز بزرگ خرد شده ١ عدد
جعفري خرد شده ٥٠٠ گرم
نعناع خرد شده ٢٠٠ گرم
سير ٢ حبه
آب ٦ پيمانه
رب إنار ترش ، زعفران دم كرده ، آبليمو از هر كدام يك قاشق غذاخوري
نمك ، فلفل ، زردچوبه و روغن به ميزان لازم

طرز تهیه:
چغاله ها را شسته و يك ساعت خيس ميكنيم. گوشت را به تكه هاي درشت خرد ميكنيم. كمي روغن را در قابلمه ريخته، پياز را تفت داده سپس گوشت را اضافه كرده و با حرارت زياد به تفت دادن ادامه ميدهيم. زردچوبه و فلفل را افزوده و در آخر آب را اضافه ميكنيم تا گوشتها بپزد. سبزي را خرد كرده و همراه روغن تفت ميدهيم و كنار ميگذاريم. وقتي گوشت نيم پز شد چغاله ها را با كمي روغن تفت ميدهيم و رب اَنار را اضافه ميكنيم تا خامي رب گرفته شود و بعد به همراه سبزي به خورش اضافه ميكنيم ، ١٥ دقيقه قبل از خاموش كردن خورش گوجه سبزها و زعفران و نمك و آبليمو را به آن اضافه ميكنيم و اجازه ميدهيم با حرارت كم خورش جا بيفتد.

@Bekhane



پست های مشابه

دلنوشته های یک طلبه ۱۳۹۵ / ۱۲ / ۱۵ ۱۶:۲۸

#کف_خیابون 39 233 نوشته بود: با تعقیب و گریز و نفوذ ی که داشتم، تونستم هتل اقامت و شماره طبقه و شماره های اتاقاشون و خلاصه حتی برنامه شوی اولشون هم بفهمم و به ذهنم بسپارم. اولین شو، چهار شب بعد از رسیدنشون در همان هتل برگزار شد. اینقدر شلوغ بود که حتی بلیط را از صندلی های بام دوم (طبقه سوم به بعد سالن های شو) برداشتند و منم قاطی جمعیت وارد سالن شدم. از طرفی خوب بود که بالا بودم... چون احاطه خوبی بر صحنه ها داشتم... ولی از طرفی شناسایی دختران و زنان از طبقه سوم برای منی که به خاطر فشار گرسنگی، چشمام خوب نمیدید سخت بود... اما تونستم بالاخره شناساییشون کنم و بدونم کیا دارن شو میدن... اما اون چیزی که به نظرم اصل ماجرا بود، دو مسئله بود: یکی اینکه تمام بیست نفری که شو دادند، لباساشون از بیست طرح و مدل متفاوت بود که حدودا نیمی از بدن را هم به زور میپوشوند. خیلی لباس های جلف اما طراحی شده و برنامه ریزی شده ای بود... حتی یکیش با طرح میدون آزادی بود و خیلی سر بردن و خریدنش دعوا شد... میدیدم که سه چهار نفر مست لایعقل داشتن دستای اون دختری که این لباسو پوشیده بود میکشیدن و واسه خودشون میخواستند!! یا مثلا یه لباس با طرح حافظ بود که ...... کلا اون بیست مدل، در همون ساعت اول به بالاترین مبلغش فروخته شد! ینی حدودا بیست دست لباس مدلینگ، مبلغی بالغ بر پنج میلیون و پانصد هزار دلار به فروش رفت... اما ... نکتش اینجاست که همه مشتری های اون بیست لباس... میدونم که خیلی آزارتون میده اگه بشنوید... اما باید بگم و چاره ای نیست... همه اون بیست دست لباس توسط ده نفر از شاهزاده های عربی سعودی از عربستان خریداری شدند... بعدا که در بلندگو اعلام کردند، مشخص شد که بانی برگزاری این شو، یکی از شاهزاده های سعودی بوده که چند نفرشون را هم در هتل خلیفه دبی میهمان کرده... میدونید ینی چی؟! رک بگم؟ ینی اون آشغال وهابی شرط کرده بوده که حتی تا پنج عدد از لباس ها را ... ببخشید... شرمندم... روم سیاه و روم به دیوار که اینو میگم... اما پنج تا لباس را با صاب لباس ببره... ینی پنج تا دختر و زن را که در اون مدل پسندید، با اقامت سه ماهه با خودش ببره دبی و یا حتی امارات!!! تمام دنیا روی سرم خراب شد و پیش چشمام سیاهی رفت... تصورش کنید ... نه... حیف شما که تصورش کنید... حیف خیال و روح و روانتون که بخواد مجلس یزیدی اون شب را تصور کنه... که چطور ناموس ایرانی را در اون شوی عربی در پاکستان ببرند و بعدش هم به سلامتی همه شاهزاده های سعودی، پیاله سرخ ترکی سر بکشن و یکی مثل رامین تاجزاده باهاشون آروق بی غیرتی و بی ناموسی بزنه! اون شب تاجزاده سه میلیون از کل مبلغ را به عنوان پورسانت برداشت! ینی دو میلیون و نیم بین بیست و چند نفر از دخترا تقسیم شد!! ینی به عبارتی حداکثر صد و بیست دلار به هر کدومشون بیشتر نمیرسید!! ینی فقط برای صد و بیست دلار .... استغفرالله ربی و اتوب الیه!! موقع صرف شام، به زور خودمو رسوندم به طبقه اول... اما چون روسری داشتم، به این راحتی راهم نمیدادند... فقط اینو بگم که بعضی از دخترا و زن ها و همچنین بعضی از شاهزاده ها سر میز شام نبودند......... خیلی خیلی لحظات سختی بود... بازار فروش برده و کنیز نبود... چون برده و کنیز را به زور میخرند و میبرند... کسی به اختیار خودش برده و کنیز نشده و نمیشه... اما در اون مجلس، اول لباسای این حیوون ها را میخریدن... بعدش هم این زن ها و دخترها بودند که داشتن با اختیار و شوق فراوون، خودشون را قالب میکردند... حتی دو سه تاشون بعدا معلوم شد که با دو سه تا از شاهزاده های سعودی از قبل دوست بودند و حتی یکی دو بار به بهانه سفر عمره، باهاشون در خاک عربستان قرار گذاشته بودند!! آدم چی بگه آخه؟!! این ینی مجلس یزیدی دیروز، خیلی با شرف تر و با حیا تر از مجلس وهابی امروز بوده... این ینی امروز، تلاش برای عرضه بهتر و بیشتر لباس و تن دختر و زن ناموس ایرانی..... لا اله الا الله... بذارید دهنم را ببندم و لال شم و هیچی نگم! ادامه دارد... کانال دلنوشته های یک طلبه @mohamadrezahadadpour



دلنوشته های یک طلبه ۱۳۹۵ / ۱۲ / ۱۵ ۱۶:۲۸

#کف_خیابون 38 خب! از حالا یه مهمون فضول و ناخونده داریم به نام ام آی سیکس از کشور منحوس انگلستان! سازمان جاسوسی که هم برای منافع خودش کار میکنه و هم تعامل بسیار زیادی با همتایان آمریکایی و اسرائیلی خودش داره. اما... از وقتی من این پرونده را در دست گرفتم، سه مسئله شدیدا ذهنم را درگیر کرد: اول اینکه چطور و چگونه از ماموریت شاهرودی اطلاع پیدا کردند؟ دوم اینکه چرا تصمیم گرفتند که همون اول کار، ینی در ماشین فرودگاه اسلام آباد کلک شاهرودی را بکنند؟! چرا اونجا؟ چرا در چنین مرحله ای؟ سوم اینکه شاهرودی مگه درگیر پرونده دیگه ای هم بوده که مزاحم ام آی سیکس شده باشه و بخوان و تصمیم بگیرن که حذفش کنند؟ یا باید اینجوری گفت! یا باید گفت که مگه قصه زنان و دخترای مدلینگ و شومینگ چه خط و ربطی به ام آی سیکس پیدا میکنه که باید قبل از افشای ارتباطات اونا و تاجزاده با عوامل خارجیشون فورا سر مامور امنیتی ما را زیر آب کنند؟! درسته کافران و منافقان، کلا احمق اند اما دیگه نه تا اون حد که بخوان خیلی راحت و بدون ترجیح معقول، با کشتن وحشیانه یکی از ماموران امنیتی ما، شاخک های ما را الکی حساس کنند و رسما وارد یه درگیری تمام عیار بشیم!! قطعا دیگه کار داشته به جای حساس میکشیده که باید شاهرودی حذف بشه! اما ... اینا همش به کنار! اون چیزی که همه را نگران کرده بود، وضع 233 بود! چون قطعا کسی که میتونه رد شاهرودی را بزنه و فی الفور حذفش کنه، خبر داره که 233 هم با شاهرودی بوده و هنوز زنده است و ما کلا هیچ ماموری را بدون «مامور سایه» و «مامور مکمل» به هیچ جهنمی نمیفرستیم چه برسه ماموریت به این حساسی! من که نبودم اما از قرائن پرونده ای که مطالعه کردم، فهمیدم که اتاق فرماندهی اون عملیات در ایران، بسیار هوشمندانه عمل کرد! آفرین به این همه هوش و ذکاوت! متاسفم که نمیتونم جزئیاتش را بگم اما فقط همینو بدونید که 233 تونست به نتایج حداکثری برسه و سالم و تندرست به ایران برگرده... یا بهتره بگم، به ایران برگردوندنش! برای اینکه از اوضاع این پرونده در خاک پاکستان اطلاع پیدا کنید، مختصری از گزارش 70 صفحه ای 233 با اندکی تصرف و توضیح خدمتتون عرض میکنم. 233 نوشته بود: برای اولین باری بود که میدونستم نباید کسی بفهمه که من کجام و حتی کی هستم و قراره چیکار کنم؟ چون از زمانی که شاهرودی به من جواب نمیداد، فهمیدم که اتفاقی افتاده ... و از زمانی که با ایران ارتباط برقرار کردم و واسم اون بیت شعر را نوشتند، فهمیدم که حتی دیگه نباید تلاش کنم که با شاهرودی ارتباط بگیرم و باید فراموشش کنم. خب من یک زن بوده و هستم. هم جای خواب میخواستم و هم لقمه نانی که بتونم بخورم و بدونم که بعدش مسموم نمیشم و زنده میمونم و هم مسئولیت و برنامه مشخصی را باید دنبال کنم و گزارشش را بفرستم. من کل اون ده روز را که اونجا بودم، فقط آب و میوه خوردم. روزی سه یا چهار تا میوه میخوردم که از پا در نیام و بتونم یه مقدار پولم را پس انداز کنم. در کل اون ده روز، کمتر از سی ساعت خوابیدم! سوی چشمام کمتر شد و قیافه مرده متحرک پیدا کرده بودم. حتی پول ن/داشتم نون بخرم و بخورم چه برسه به یک وعده نهار گرم! رابط ما در اونجا یه مرد پنجاه ساله افغانی از بچه های مقاومت بود که فقط یکبار مراجعه کردم. اون یکبار هم بخاطر عدم اطمینانی که حتی به سایه خودم داشتم، در حالتی که منو نمیدید، جیبش را زدم و تونستم یه گوشی SSF تهیه کنم و یه سیم کارت MAXELL بخرم و بتونم چندتا کد سر هم کنم. اسم جهادیش «جواز عبدالله» بود... تنها کسی بود که شاهرودی قبل از پرواز بهم معرفیش کرده بود و مختصاتش را بهم گفت... با مکافات پیداش کردم... اون روز در حال پشمک فروشی بود... از پشت بهش نزدیک شدم و شوکر سمی را چسبوندم به زیر کلیه هاش... خیلی آروم و یواش بهش گفتم: سلام علیک... 233 هستم... لطفا خودتون را شل کنید و اجازه بدید مبلغی پول از جیبتون بردارم... لطف کنید و برنگردید تا مشکلی برای هیچکدوممون پیش نیاد... اجازه هست بردارم؟ اصلا پول دارید؟ جواز عبدالله گفت: سلام... خواهش میکنم... از جیب سمت چپم بردارید... مشکلی نیست... میدونستم پول لازمتون میشه... امروز رفتم از بانک گرفتم... راستی شوکرتون داره نبض میزنه... احتمالا نیاز به شارژ داره... شارژرم را هم از روی صندلی سمت چپم بردارید... دیگه چه خدمتی از دستم برمیاد؟ گفتم: تشکر میکنم... لطفا به هیچ وجه دلتون برای من نسوزه و منو تعقیب نکنید... چون اگر حتی احساس بکنم داره عملیات در خطر میفته... (جملم را قطع کرد و گفت) چشم... خیالتون راحت... ادامه دارد... کانال دلنوشته های یک طلبه @mohamadrezahadadpour



کانال خبرگزاری فارس ۱۳۹۵ / ۱۲ / ۱۵ ۱۶:۲۸

شریعتمداری: ترامپ با موشک‌پرانی به سوریه برای مدعیان اصلاحات عصا فرستاده است مدیرمسئول روزنامه کیهان: 🔹ترامپ بارها تأکید کرده بود که ورود اوباما به جنگ با سوریه دیوانگی محض بود. 🔹آمریکا می‌داند که موشک‌پرانی به یک پایگاه نظامی در سوریه نمی‌تواند تروریست‌ها را از بن‌بست کنونی خارج کند. 🔹هدف اصلی حمله آمریکا به سوریه را باید در نقطه‌ای جستجو کرد که طی دو دهه اخیر غرب آسیا را به ویترین ناکامی‌ها و شکست‌های پی‌درپی آمریکا تبدیل کرده، یعنی ایران اسلامی. 🔹آمریکا به‌صراحت اعلام کرده که نگران تغییر شرایط کنونی در ایران و روی کار آمدن جریانی است که تهدیدهای آمریکا را توخالی می‌داند و حاضر نیست به غرب باج بدهد. 🔹این جریان به‌جای تغییر مسیر خسارت آفرین و فاجعه‌آمیز چهار سال گذشته اصرار دارد دست‌های خالی خود از دستاورد را به بهانه دور کردن سایه جنگ از سر ملت! توجیه کند و خواب برجام‌های ۲ و ۳ و ۴ را هم می‌بیند. 🔹جریان مورد اشاره دست‌پر و کارنامه قابل ‌ارائه‌ای برای جلب نظر ملت ندارد. 🔹بنابراین باید برای قبولاندن خود به مردم، آن‌ها را از احتمال حمله نظامی دشمن بترساند و به توهم دامن بزنند که اگر ملت در انتخابات از آن‌ها روی بگرداند، احتمال حمله نظامی آمریکا به ایران جدی خواهد بود. 🔹مردم می‌دانند که اگر آمریکا برای موفقیت در حمله نظامی کمترین احتمالی قائل بود حتی یک ‌لحظه هم در انجام آن درنگ نمی‌کرد. 🔹ترامپ با موشک‌پرانی به سوریه برای مدعیان اصلاحات در انتخابات پیش روی عصا فرستاده است. fna.ir/YOEJ6L @Farsna



عقل سرخ | مهدي محمدي ۱۳۹۵ / ۱۲ / ۱۵ ۱۶:۲۸

هدف پست بالا 👆واضح است اما فضای مسموم فعلی ظاهرا در این کار مهارت دارد که هر سخنی را از "موضع حقیقی اش"منحرف کند. در پست بالا از دو کاندیدای جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی در مقابل حملاتی که به آنها می شود دفاع کرده ام. این روند ادامه خواهد داشت و چنانکه در این 3 ماه نشان داده ام، کسی نخواهد توانست انرژی بنده حقیر را صرف منازعه با جریان خودی کند. اما حال که مناسبت پیش آمده خوب است توضیحی درباره آنچه جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی در روزها و هفته های آینده انجام خواهد داد بدهم. جبهه چنانکه وعده داده بود در آستانه ثبت نام به 5 کاندیدا رسیده و تا اینجا وظیفه خود را که حرکت به سمت وحدت نیروهای انقلاب بود –به رغم همه سختی ها- با موفقیت انجام داده است. اکنون جبهه 5 کاندیدای اصلی دارد که هیچ کدام از آنها کاندیدای اصلی نیست. همه آنها هم –باز به رغم حرف و حدیث های غلط فراوان- شفاهی و مکتوب، و نه یک بار که چندین بار، متعهد شده اند که به سازوکار وحدت پای بند باشند. جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی، اکنون وظیفه اصلی خود را حمایت کامل از هر 5 کاندیدا می داند تا بتوانند رای جمع کنند و شانس خود را بالاتر ببرند. در حالی که نه بازی حریف شفاف است، نه فضای جامعه انتخاباتی شده و نه کاندیداها کمپین خود را آغاز کرده اند، هیچ منطقی به ما اجازه نمی دهد که "در زمان فعلی" به کاندیدای اصلی برسیم. آنچه رخ خواهد داد این است که جبهه به کاندیداهای خویش کمک خواهد کرد و همه امکانات خود را در اختیار آنها می گذارد تا وارد مبارزه انتخابات شوند به شرط آنکه اولا یکدیگر را تخریب نکنند و ثانیا به خروجی نهایی مکانیسم –که یک تیم خواهد بود نه فرد- پای بندی باشند. جبهه در روز معینی در اردیبهشت ماه، بر اساس ترکیب داده های نظرسنجی ها و ملاحظه جمیع شرایط، تصمیم خواهد گرفت که خروجی نهایی کیست. تا پیش از آن، هر حرف و حدیثی که علامت قضاوت زودهنگام باشد فقط یک سوء تفاهم است. @mahdi_mohammadi61 ارتباط با ادمين از طريق: @aqlesorkh 📚📚📚 https://telegram.me/joinchat/AsbAWDwq-nLwRkgc_nWVPA