۱۳۹۵ / ۱۲ / ۱۵ ۱۶:۲۸

✅ ظهوریان


برگشت به کانال

آمار بازدید

35

🔹گفته ها در نشست #پژوهشکده_ثامن
💢در پاسخ به سوالی در مورد نسبت ساختار شهرداری با توسعه شهر؟

📊اگر پذیرفتیم هدف از #مدیریت_شهری بهبود زندگی انسان ها است ، آنگاه باید بپذیریم که #مدیریت_شهری می بایست نسبت به مسائل اصلی جامعه انسانی خود هم دغدغه و ورود جدی داشته باشد. به عنوان مثال در حوزه اقتصاد اگر مسائلی مانند #اشتغال و #مسکن را مهمترین مسائل عینی اقتصادی مردم در نظر بگیریم یا در زمینه #اجتماعی مساله #ازدواج یا آسیب های اجتماعی همین ویژگی را داشته باشد حتما #مدیریت_شهری نیز می بایست وظیفه مستقیمی برای خود در این زمینه قائل باشد.

📊اولین نکته ای که شاید در نقد این نگاه مطرح شود همان دیدگاه #سنتی است که اصولا مسائل اینچنینی را خارج از حیطه مسوولیت ها و وظایف تعریف شده مدیریت شهری می داند و سریعا هم با یک پاسخ کلیشه ای که چون هنوز #مدیریت_جامع_شهری نداریم این کار غیر ممکن است از خود سلب مسوولیت می کند. سه پاسخ می توان به این نگاه داد. اولا از لحاظ #قانونی به راحتی می توان با یک مصوبه نهاد سیاستگذار #مدیریت_شهری این منع قانونی را برطرف کرد و به نظر مانع بیشتر همان نگاه سنتی و محافظه کار است که وظایف شهرداری را محدود به حوزه خدمات شهری می داند.

📊دومین پاسخ ظرفیت های بالای موجود در مدیریت شهری است. در حال حاضر از لحاظ #بودجه، بودجه #شهرداری_تهران برابری می کند با بودجه عمرانی #دولت. مجموع بودجه شهرداری ها را هم اگر محاسبه کنیم از کل بودجه دولت بیشتر است. آن هم در حالی که الان در دولت فعلی ما بودجه جاری حدود 5 برابر بودجه عمرانی است. اگر ما یک چنین ظرفیت عظیمی را از حوزه نیازهای اصلی مردم دور کنیم و صرفا به ارائه یک سری خدمات شهری مشخص (مثل جمع آوری زباله و نگهداری فضای سبز) محدود کنیم، یعنی عملا نتوانسته ایم نقش حداکثری در بهبود زندگی #اجتماعی مردم ایفا کنیم.

📊سومین نکته هم توجه به #تجربیات_جهانی است. الان حتی در بسیاری از شهرهای دنیا هم #شهرداری ها ورود مستقیم به این مسائل دارند. مثلا شهرداری #لندن یا برخی از شهرداری ها در کشور #کانادا سند جامع تولید #مسکن_قابل_استطاعت (Affordable housing) دارند تا زمینه زندگی را برای افراد فقیر فاقد #مسکن فراهم کند. اصل 31 #قانون_اساسی هم تامین مسکن به ویژه برای قشر محروم را وظیفه دولت می داند.


➕🔖 @mzohurian



پست های مشابه

دلنوشته های یک طلبه ۱۳۹۵ / ۱۲ / ۱۵ ۱۶:۲۸

#کف_خیابون_18 خیلی از این رفتارشون تعجب کردم! پرسیدم چرا خونه موندین؟ این حرفا چیه که میزنین؟ چی شده؟ چرا اینقدر پکرین؟ مامان که خیلی اعصابش به هم ریخته بود، شروع به حرف زدن کرد و گفت: «امروز مثل بچه آدم آماده شدیم و رفتیم مزون! هنوز یکی دو ساعت نبود که اونجا بودیم، یهو دیدیم کلی مامور ریختن داخل مزون و اونجا را پلمپ کردن!» گفتم: پلمپ؟ چرا؟ مامان گفت: «چه میدونم! میگفتن به خاطر عدم رعایت شئونات اسلامی! مردیکه یه جوری یقه سفیدش را تا خرخره اش بسته بود و میگفت عدم رعایت شئونات اسلامی، که انگار خیلی مملکت گل و بلبلی داریم و همه دارن توش صبح تا شب عبادت پروردگار به جا میارن که میریزن توی روز روشن و در نون دونی مردمو میبندن و اسمش میذارن ارشاد! حالا خوبه خودمون میدونیم همین ریشیا چیکارن که واسه من ادعاشونم میشه؟!» افسانه گفت: «رعایت شئونات اسلامی؟! لابد شئونات اسلامی اینه که پاشم برم تو مسجد محلشون شو بذارم و لباس های عهد صفوی و قجری بپوشم و بگم تقبل الله... بگم اسعد الله... یا مثلا یه تریپ خفن تنگ و ترش بزنم و یه آرایش هات ابرو هم بکنم و فقط واسه اینکه یقه سفیدها خوششون بیاد یه چادر هم بندازم رو خودم که مثلا بشم شئونات اسلامی؟!» مامانم گفت: «آی گفتی افسانه جون! میبینی خداوکیلی اوضاع چقدر شیر تو شیره؟ جرم من و تو اینه که فقط چادر رو سرمون نمیندازیم وگرنه اگه همین تیپ... ینی دقیقا همین تیپ و تریپ آرایش و لباس را داشتیم، اما مثل زن های خودشون فقط یه چادر مینداختیم رو سرمون، الان شده بودیم حاجیه خانم رویا و حاجیه خانم افسانه! افسانه دقت کردی؟ ... حتی یکی از زن هایی که مثلا مامور بود و باهاشون اومده بود، من دقت کردم... هم ته آرایش داشت و هم لباس زیر چادرش خیلی هم گله گشاد نبود... اون وقت ما ده بیست نفر شدیم خلاف شئونات اسلامی!» افسانه گفت: «فقط اون یه نفر نبودا... چند تا از زن هایی که ریختن داخل مزون، دقیقا خودشون را مرتب کرده بودن... ینی افشین به جون خودم قسم، قشنگ رنگ رژ و ابرو زنه تابلو بود! خب اگه آرایش و تیپ زدن بده، واسه همه بد باشه! نه واسه مایی که... وای مامان راستی! پول دانشگاهم... مامان اخراجم میکنن اگه شهریه دانشگاه را نتونم به موقع بدم!» مامان گفت: «دانشگاهت بخوره تو سر من! ما نتونیم ماهی دو سه ملیون دربیاریم، از گور بابات میتونیم پول این خونه و شارژ ساختمون و دک و پزمون و خورد و خوراکمون دربیاریم؟! از گور بابات میتونیم سر رسید قسط و قرضمون بدیم؟!» اون روز و اون شب، نقل حرف خونه ما یا آه و نفرین بود یا فحش و دری وری گفتن به این و اون. من که دیگه سرماخوردگیم یادم رفت و اینقدر فکر بدبختیامون بودم که حتی یادم رفت ناهار بخورم! حتی مدام به خودم میگفتم: «ما به کار گاراژ خیلی نیاز داریم... بدبخت شدیم رفت... خدا نکنه گاراژ را از دست بدم... حالا یه وقت حکومت خبر نشه که ما بعضی وقتها که اوسا نیست و کاری هم نداریم، میشینیم دور هم و نوار شهرام شب پره گوش میدیم و گاهی وقتا یه قر کمر کوچیک هم ول میکنیم... یه وقت حکومت نفهمه و بریزن گاراژ را به بهانه عدم شئونات اسلامی تعطیل کنند!» اون روز گذشت. مامان و افسانه تا یه هفته تقریبا بیکار بودن ونمیدونستن چیکار کنند؟! استرس و شرایط خیلی بدی در اون هفته داشتیم. اینقدر بد که حتی خبری از خنده و نشاط و شوخی تو خونمون نبود. مامان از همه بیشتر حرص میخورد. مدام چشمش به زنگ و تماس گوشیش بود اما کسی هم زنگ نمیزد به جز قوم و خویشای فضولمون! پس انداز زیادی نداشتیم. وارد هفته دوم بیکاری مامان و افسانه شدیم. میدونستم که حتی اگر به خاطر گشنگی و تشنگی نمیریم، به خاطر فکر و غضه زیادی، مامانم یه کاری دست خودش میده! تا اینکه یه شب که برگشتم خونه، دیدم مامان و افسانه خیلی عوض شدن... خیلی حالشون خوب بود... خوشحال بودند... از مامانم پرسیدم چی شده؟ مامانم با کلی ذوق و هیجان گفت: «بالاخره کوروش خان تماس گرفت واسم... میدونستم به کوروش میشه گفت مرد! ... پیشنهاد کار داده... گفته حالا که مزونو بستن، شمال شو دارن... ما دو سه روز شمال شو داریم... انگار بدبختی این دو هفته داره از سر و کلمون میره... من و افسانه داریم فردا میریم شمال! کوروش خان گفته به شرطی کار و شو هست، که خودمم با افسانه برم!! خب میرم. بهتره از اینه که بشینم و غصه دیر اومدن افسانه بخورم!» ادامه دارد... کانال دلنوشته های یک طلبه @mohamadrezahadadpour 🔗📎🖇🔗📎🖇🔗📎🖇🔗📎🖇



عقل سرخ | مهدي محمدي ۱۳۹۵ / ۱۲ / ۱۵ ۱۶:۲۸

هدف پست بالا 👆واضح است اما فضای مسموم فعلی ظاهرا در این کار مهارت دارد که هر سخنی را از "موضع حقیقی اش"منحرف کند. در پست بالا از دو کاندیدای جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی در مقابل حملاتی که به آنها می شود دفاع کرده ام. این روند ادامه خواهد داشت و چنانکه در این 3 ماه نشان داده ام، کسی نخواهد توانست انرژی بنده حقیر را صرف منازعه با جریان خودی کند. اما حال که مناسبت پیش آمده خوب است توضیحی درباره آنچه جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی در روزها و هفته های آینده انجام خواهد داد بدهم. جبهه چنانکه وعده داده بود در آستانه ثبت نام به 5 کاندیدا رسیده و تا اینجا وظیفه خود را که حرکت به سمت وحدت نیروهای انقلاب بود –به رغم همه سختی ها- با موفقیت انجام داده است. اکنون جبهه 5 کاندیدای اصلی دارد که هیچ کدام از آنها کاندیدای اصلی نیست. همه آنها هم –باز به رغم حرف و حدیث های غلط فراوان- شفاهی و مکتوب، و نه یک بار که چندین بار، متعهد شده اند که به سازوکار وحدت پای بند باشند. جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی، اکنون وظیفه اصلی خود را حمایت کامل از هر 5 کاندیدا می داند تا بتوانند رای جمع کنند و شانس خود را بالاتر ببرند. در حالی که نه بازی حریف شفاف است، نه فضای جامعه انتخاباتی شده و نه کاندیداها کمپین خود را آغاز کرده اند، هیچ منطقی به ما اجازه نمی دهد که "در زمان فعلی" به کاندیدای اصلی برسیم. آنچه رخ خواهد داد این است که جبهه به کاندیداهای خویش کمک خواهد کرد و همه امکانات خود را در اختیار آنها می گذارد تا وارد مبارزه انتخابات شوند به شرط آنکه اولا یکدیگر را تخریب نکنند و ثانیا به خروجی نهایی مکانیسم –که یک تیم خواهد بود نه فرد- پای بندی باشند. جبهه در روز معینی در اردیبهشت ماه، بر اساس ترکیب داده های نظرسنجی ها و ملاحظه جمیع شرایط، تصمیم خواهد گرفت که خروجی نهایی کیست. تا پیش از آن، هر حرف و حدیثی که علامت قضاوت زودهنگام باشد فقط یک سوء تفاهم است. @mahdi_mohammadi61 ارتباط با ادمين از طريق: @aqlesorkh 📚📚📚 https://telegram.me/joinchat/AsbAWDwq-nLwRkgc_nWVPA



Roshangari.ir ۱۳۹۵ / ۱۲ / ۱۵ ۱۶:۲۸

📢📢 برخی خدمات (خیانت ها و جنایت های) محمدرضاشاه در ایران👇👇 ❎ 1. حضور 60 هزار مستشار نظامی و اداری امریکا در ایران که بر همه ارگان های کشورمان سلطه داشتند و کسی بدون اجازه آنها آب نمی خورد. ❌ 2. اعطای حق مصونیت قضائی (#کاپیتولاسیون) به مستشاران امریکایی در سال 1343 و تبعید امام (ره) به علت مخالفت با فروش استقلال کشور ❎ 3. اعطای جزیره بحرین (استان چهاردهم ایران) و جزایر زیبای اطراف آن به اربابان انگلیسی و عرب های وهابی توسط شاه آریایی!، (1349) به عربهایی که هنوز که هنوز است خون شیعیان بحرین را در شیشه کرده اند. ❌ 4. غرق بودن شاه، خواهرانش، همسرش فرح و بقیه اعضای خانواده اش در انواع فسادهای اخلاقی به نحوی که در خاطرات هر کدامشان، به روابط افسارگسیخته دیگری اذعان کرده اند. 👈حتی نحوه آشنایی شاه با فرح، زمانی است که فرح بعلت مشکل مالی برای خودفروشی به نزد اردشیر زاهدی (کارچاق کن شاه در این مسائل) می رود و سپس ملکه و شهبانوی! ایران می شود! 😰 (ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، خاطرات ارتشبد سابق حسين فردوست، ص 211) ❎ 5. هفتاد درصد جمعیت کشور #بیسواد در سال 57 دستاورد فرهنگی شاهنشاه در ایران بود!😞 ❌ 6. تنها 157 هزار دانشجو از جمعیت 35 میلیونی ایران در سال 57 وضعیت سواد دانشگاهیان زمان شاهنشاه! 38% وزرا فراماسون، 24% عضو سیا و 21% عضو ساواک! (پرهام، انقلاب ایران و مبانی رهبری امام خمینی، ص 26) ❎ 7. تبدیل ایران به بازار کالاهای بنجل وارداتی غرب و فقدان کارخانه ها و زیرساخت های اقتصادی خودکفا در کشور ❌ 8. تورم شدید با نرخ سالانه 40 تا 50 درصد به همراه فساد و ارتشای سراسری و دزدی بلندپایگان و نابرابری در توزیع درامدها (tajalli Tehrani, The Causes of Revolution) ❎ 9. سن امید به زندگی 50 سال در دوره شاهنشاه و بیش از 73 سال در ایران کنونی. http://yon.ir/JHgX ❌ 10. 75% نخبگان سیاسی کشور تنها از 40 خانواده نیرومند و کوتاهی دست توده های مردم و نخبگان غیروابسته از مناصب سیاسی و اقتصادی کشور ❎ 11.وجود ترسناک ترین و خطرناک ترین سازمان جاسوسی دنیا در دوره شاه (#ساواک) و شکنجه و کشتار هزاران بیگناه و یا با کوچکترین مخالفت و یکی از پلیسی ترین حکومت های جهان علیه حقوق بشر😔 ❌ 12 . حضور بیش از 200 بهائی در بین مقامات ارشد کشور (بطوریکه از کابینه 12 نفری هویدا 9 نفربهائی بودند: از جمله : خود هویدا،صنیعی وزیرجنگ، خسروانی وزیر کار، شاهقلی وزیر بهداری، روحانی وزیر کشاورزی، پارسای وزیر اموزش و پرورش،) عبدالکریم ایادی پزشک مخصوص شاه، ثابتی معاون ساواک... 😟 ❎ 13. تبدیل 800 هزار کشاورز ایران به خرده مالکان بی زمین و وارد کننده کالاهای غربی به ایران با اصلاحات ارضی و سایر سیاست های اقتصادی غربی در کشور و تبدیل ایران از کشور #صادرکننده گندم به یکی از بزرگترین #واردکننده های گندم در جهان (faghihi, foroozandeh, land reform and it's effects on rural-urban migration in iran since 1962,pp.79-82) ❌ 14. شکل گیری اولین #حلبی نشین های ایران در شهرهای بزرگ بخصوص تهران از دهه 1340 به بعد و ایجاد اولین #کارتن_خوابها در تاریخ ایران ❎ 15. ایجاد 3000 #فاحشه خانه و کاباره در ایران و ده ها محله فاحشه نشین ❌ 16. کشتار بیش از 3000 شهید از مردم بیگناه ایران در جریان انقلاب http://yon.ir/kEQt ❎ 17. حمایت بی چون و چرا از رژیم غاصب #اسرائیل (و همچنین رژیم منفور آپارتاید افریقای جنوبی). تامین 65% نفت مورد نیاز اسرائیل و حمایت مالی، نظامی و تسلیحاتی از این رژیم در جنگهای مختلف علیه فلسطینیان😪😭 http://yon.ir/90Re ✍ بله. هیچ گاه دهن کجی شاه و فرحش به ارزش های اسلامی مردم ایران از جمله شرابخواری و رقص علنی آن دو با کارتر رئیس جمهور امریکا و همسرش در محرم سال 56 را فراموش نخواهیم کرد. ✍ بله هیچ گاه فراموش نخواهیم کرد که آنقدر عقب مانده بودیم که از هندوستان و بنگلادش برایمان پزشک می آوردند!😶 ✍ بله. هیچ گاه فراموش نخواهیم کرد برخی مردم ما چقدر زود فراموش می کنند جنایت ها و خیانت ها را و چه ساده از جهل و فراموشکاری و کم حافظه بودن آنها سواستفاده می شود. 🆘 @roshangari_ir



دلنوشته های یک طلبه ۱۳۹۵ / ۱۲ / ۱۵ ۱۶:۲۸

🔗📎🖇🔗📎🖇🔗📎🖇🔗📎🖇 #کف_خیابون 23 چند روز طول کشید تا تونستیم با افشین قاطی شم... باید میشد مهره خودمون... هنوز خیلی پاک و بی آلایش تر از خیلی از نوجوون هایی بود که اطرافمون میدیدم. معتقد بودم هنوز خواهر و مادرش هم میشه نجات داد و عاقبت بخیر بشن... اما باید کاری میکردیم که افشین بتونه با خیال راحت تری با ما حرف بزنه. بخاطر همین خودم نه، بلکه همون مامور مشاور نیروی انتظامی را فرستادم گاراژ جلال تا بتونیم حداقل یک ماه ازش واسه افشین مرخصی بگیریم. اوس جلال هم لابد چون فهمیده بود اون مامور هست و کارتشو دیده بود، قبول کرده بود وگرنه کار دولتی و سازمانی نداره که بخواد مثلا مرخصی براش رد کنه. من مبلغ دو ملیون تومن را واسه افشین کارت به کارت کردم تا یه کم خیالش از بابت خرج و مخارج اون ماهشون راحت بشه. بهش گفتم: «ببین داداش افشین! مبلغ دو ملیون تومن، ینی دو سه برابر مبلغ ماهانه گاراژت را برات کارت به کارت کردم که غصه کار و خرج و مخارجت نخوری... اما من فقط میتونم به دو شرط کمکت کنم: یکی اینکه بشی کارمند خودم و به هیچ وجه حتی بدون اجازه من آب نخوری... ینی تک روی نکنی... یکی دیگه هم اینکه مامان و آبجیت نفهمند که با من رابطه داری و حتی با هم تو این پارک قرار میذاری... قبول؟» افشین که خیلی معصومانه و پاک به چشمام زل زده بود، سرش تکون داد و گفت: «قبول!» گفتم: «ضمنا اگه پسر خوبی بودی و تونستی نظرمو در کار جلب کنی، بهت قول یه جایزه نقدی به میزان همین مبلغی که الان تو کارتت هست بهت میدم تا بری واسه مامان و آبجیت هر چی دوس داشتی بخری... راستی آخرین باری که براشون یه چیزی خریدی کی بود؟» یه کم نگاهش از چشمام برداشت و یه طرفی زل زد... یه اشک ضعیفی تو چشماش داشت هل میخورد پشت مژ ه هاش اما غرور قشنگ نوجوونانش نمیذاشت... گفت: «هیچ وقت! پیش نیومده... پیش اومده ها اما پول نداشتم.» گفتم: «اشکال نداره... همین که دوسشون داری و الان میخوای نجاتشون بدی، بهترین هدیه است. من شک ندارم که کاری میکنی کارستون... باعث افتخارشون میشی... به من اعتماد کن... اعتماد کن تا بتونیم با هم کار کنیم... اعتمادمو جلب کن تا مدتی که پیشت هستم بتونم چیزایی که بابای عزیزت اگه الان زنده بود، دوس داشت یادت بده را بهت یاد بدم.» اولین گام جذب یه نوجوون جلب اعتمادش هست... باید بدونه میتونه روت تکیه کنه و براش نقشه نکشیدی... دقیقا این اخلاق پسرای نوجوون، کپی اخلاق و خواسته های دخترها و زن هایی است که از نوعی عدم حمایت و تنهایی رنج میبرند. همشون محتاج توجه با اعتماد کافی هستند... بگذریم. از طرف دیگه، باید یه بازجویی مفصل از افسانه میشد... بالاخره برای نامه ترخیص بیمارستان و رضایت برای عمل کورتاژ و... لازم بود که مثلا پدر بچه باشه و رضایت نامه پر کنه. خب از پدر که قاعدتا خبری نبود... بچه های تیم مشاوره که باهام صحبت کردن، کاملا توجیهشون کردم که حواسشون جمع باشه و واسش پرونده سازی کنند که بتونیم راحت تر افسانه و حتی مامانش را جلب و بازجویی کنیم. اما قرار شد بازجوی جلسات ملاقات با افسانه، خودم باشم. قبل از بازجویی، پرینت پیام های شش ماه قبلش و تمام خط تلفن هایی که به نامش بود، بعلاوه ایمیل ها و استعلام از محل زندگی و خلاصه هر چیزی که بتونه یه تصویر کامل از افسانه بهم بده، جمع و جور کردم. اما... پرینت پیامکاش غیر از موارد محدودی، پر بود از مسائل و گفتگوهای افتضاح وکاملا بی پرده و کثیف... من دسترسی به قبل از این شش ماه نداشتم... اگه میخواستم میشد به دست آورد اما خیلی وقت واسه به دست آوردنش و مطالعش نداشتم. فقط میتونم اینو بگم که حتی پیامکهایی که زن و شوهرهای عاشق و معشوق بهم میدن، بازم به این جلفی و بی حیایی نبوده و نیست!! فورا دادم از خط طرف مقابل افسانه استعلام بگیرند... اون چیزی که باعث تعجبم شد این بود که صاحب دو تا خطی که افسانه به اونا اس ام اس داده بود، به نام دختری بود به نام «فائزه» ! فورا تحقیقات را درباره فائزه شروع کردیم. فهمیدیم که از پرسنل مزون و دور و بری های کوروش هست. گفتم بیشتر اطلاعات میخوام. بهم گفتن که : فائزه، دختر مطلقه ای با قدرت جذب فوق العاده بالاست که کارش آرایشگری مجموعه مزون و زن ها و دخترایی هست که شو اجرا میکنند. دختر یه سرهنگ بازنشسته زمان طاغوت و فاقد تحصیلات بالاست. خب وقتی خط مال فائزه باشه اما شیوه مکالمات و صحبت ها و معاشقه ها کاملا مردونه باشه، ینی خطش دست خودش نیست و کسی یا کسانی دارن با خط اون کار میکنند. حالا بازم این چیز خاصی نبود. یه چیز دیگه بود که... دو ساعت کامل طول کشید تا تونستم به طور دقیق بفهمم که خط های فائزه پیش کیاست؟! ادامه دارد... کانال دلنوشته های یک طلبه @mohamadrezahadadpour